مبینامبینا، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 12 روز سن داره

خاطرات دختر نازم مبینا

....

سلام عزیز دلم مامانی رو ببخش خیلی وقته سراغ وبلاگت نیومده. دخملم این چند وقته خیلی اذیت میکنه خیلی بیتابه همش لثه هاش متورمه و هر چندروز یه دندون جدید  فداش بشم که اینقدر داری سختی میکشی و من نمیتونم برای گلم کاری بکنم جز دعا... 20 فروردین : دندان نیش پایین سمت راست 21 فروردین : خونه مامان جونش شروع کرد به چهار دست و پا رفتن از همون روز هم دستشو میگیره و بلند میشه دیگه خطرناک شدی ... 29 اردیبهشت بعد از کلی بی تابی های شب و روز و کلی اذیت شدن و گریه های زیاد دندون کرسی سمت راست که از همه بیشتر اذیتت کرد...... مبارکت باشه ...
5 خرداد 1392

اولین عید نوروز

امسال عید برای من و بابایی با سالای قبل خیلی فرق داشت قشنگ تر شیرین تر و زیباتر از عید نوروزهای قبل بود چون امسال یه فرشته کوچولو و دوس داشتنی کنارمون بود که لحظات سال تحویل رو برامون دلچسب تر کرده بود. دختر نازم همه بهونه من برای زندگی تو هستی...   ...
14 فروردين 1392

2 تا مروارید کوچولوی جدید

دخملی حدود 10 روزی میشد که همش بی تابی میکرد اما فداش بشم که اینقدر مظلومه که مامانش نفهمید که نی نی داره دوباره دندون در میاره . اونم دو تا با هم. دندونای نیش بالایی دوتاش با هم بیرون زدند. اما دندونای جلو بالا هنوز نیومدن بیرون ولی لثه دختر گلم حسابی متورم شده. مامانی دورت بگردم که اینقدر درد میکشی. تا میاد یه خورده وزن بگیره دوباره دندوناش اذیتش میکنن نمیذارن دخمل تپل شه. دختر نازم ان شااله همیشه سالم باشی دندونات هم به سلامتی در بیان. دوست دارم یه دنیاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا.......................... ...
16 اسفند 1391